تقليد 

بر اساس مسلك تعبّد ، شيخ در احكام مقلّد بود و از آيت الله حجّت ـ يكي از مراجع تقليد معاصره خود ـ تقليد مي كرد و در ارتباط با انتخاب اين شخصيت علمي براي تقليد خود مي فرمود : « به قم رفتم ، مراجع تقليد را ديدم ، از همه بي هواتر آقاي حجّت بود . ديدم سينه اش از حبّ جاه و رياست خالي است .»

جناب شيخ معتقد بود كه كسانيكه در سير و سلوك از طريقة اهل بيت (ع) فاصله دارند هر چند بر اثر رياضت از نظر قدرت روحي ، به مقامات و توانهايي دست يابند ، امّا درهاي معارف حقيقي بر آنها بسته است . يكي از فرزندان شيخ نقل مي كند كه : با پدرم به كوه بي بي شهربانو رفتيم در بين راه اتفاقاً به شخصي از اهل رياضت برخورديم وي ادعاهاي داشت پدرم به او فرمود : « حاصل رياضت هاي تو بالاخره چيست ؟»

آن شخص با شنيدن اين سخن ، خم شد و از روي زمين قطعه سنگي را برداشت و آن را تبديل به گلابي نمود و به پدرم تعارف كرد و گفت : بفرماييد ميل كنيد !

پدرم فرمود : « خب ! اين كار را براي من كردي ، بگو ببينم براي خدا چه داري ؟! و چه كرده اي ؟! » مرتاض با شنيدن اين سخن به گريه افتاد .

اخلاق شيخ

نكته مهمي كه در حسن خلق ، مورد توجه شيخ بود و ديگران را هم به آن توصيه مي فرمود اين بود كه انسان بايد براي خدا خودش را خوش اخلاق كند و با مردم خوش رفتار باشد . در اين باره مي فرمود : « تواضع و حسن خلق ، براي خدا ، نه براي جلب مردم به سوي خود و رياكارانه . »

شيخ بسيار كم حرف بود ، حركات و سكنات او بخوبي نشان مي داد كه در حال فكر و ذكر و توجه به خداست . اول و آخر صحبتش ، خواهد بود . نگاه به او انسان را با خدا آشنا مي كرد هر كس به او نگاه مي كرد به ياد خدا مي افتاد . گاهي كه كه از او م پرسيدند : كجا بودي ؟ مي فرمود ك « عند مليك مقتدر »

/ 0 نظر / 6 بازدید