شعر در زندگي شيخ 

جناب شيخ به اشعار عرفاني و اخلاقي بسيار علاقمند بود . بيشتر وقت ها مواعظ شيخ آميخته با اشعار آموزنده بود ، در اين ارتباط به شعرهاي حافظ و مثنوي طاقديس خيلي اهميت مي داد و هنگامي كه اشعار آنها خوانده مي شد ، مي گريست .

به مثنوي طاقديس خيلي علاقه داشت ، و مي فرمود : « اگر در همه شهر يك كتاب طاقديس ملّا احمد نراقي بود ، هر چه داشتم مي دادم و آن كتاب را مي خريدم .»

در مورد حافظ مي فرمود : « حافظ از جنبه معنوي واقعاً كوتاهي و فروگذار نكرده و آن چه كه لازمة بيان حقايق معنوي و ذوقيات عرفاني بوده در شعر او هست . »

وقتي شيخ مي خواست كسي را تنبيه كند يا هشدار دهد شعر حافظ را مي خواند .

شيخ هميشه دنيا را با مثل « پيرزن » نام مي برد و گاهي در مجلس رو به مريدي مي كرد و مي گفت : « باز مي بينم كه تو گرفتار اين پيرزن شده اي ! »

و بعد اين شعر حافظ را مي خواند :

كس نيست كه افتادة آن زلف دوتا نيست

در رهگذر كيست كه اين دام بلا نيست

جناب شيخ ، حافظ را از اولياء خدا مي دانست و از جايگاه رفيع او در برزخ خبر مي داد ولي در مورد مولوي حرف داشت و مي فرمود : « او در برزخ گرفتار است . »

يكي از شاگردان شيخ از او نقل مي كند كه فرمود :

« خواستم كتاب مثنوي را بخوانم ، در عالم معنا شخصي را در جلو و ديگري را پشت سرم ديدم كه يكي به ديگري مي گفت : « نگذاريد بخوابد » با شنيدن اين سخن پيش خودم فكر كردم كه چرا هنگام قرائت قرآن نمي گويند : نگذاريد بخوابد ؟ از اين رو كتاب را كنار گذاشتم .»

شيخ معتقد بود كه مولوي مراحل علمي زيادي را طي كرده ولي آنها را در عمل بكار نبسته است .

/ 0 نظر / 6 بازدید